|
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 8:40  توسط رسول بداقی
|
المامول مع النقم و المرهوب مع النعم همه اميد بدو و همه بيم از اوست هميشه بر يكسان بوده ون همواره بر يكسان باشد همچنين اين چنين بماند وگردش روزگار ديهيم خداونديش را نگرداند وسير تاريخ در ملكوت مقدسش راه نيابد. آنجا كه اوست كميت نيست تا روزي سبك و روزي سنگين گردد و روي فزوني و كاهش بيند و آنحال كه او راست از مقوله كيف نباشد تا دستخوش تحولات باشد و گوناگون جلوه كند. پيدا است پيش از آنكه پنهان باشد و پنهان باشد پيش از آنكه آشكارا جلوه كند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 20:19  توسط رسول بداقی
|
سبق في العلو و قرب في الدنو در بلندي از همه بالاتر و در نزديكي از همه محرمتر با اسرار پنهان آشنايي دارد و بر معالم آشكارا و پيدا خورشيد سان بدرخشد از چشمان بيننده بدور است اما با فروغ بينايي و بصيرت نزديك. بطن خفيات الامور و دلت عليه اعلام الظهور . ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 20:17  توسط رسول بداقی
|
يا همام اتق الله و احسن پرهيز گار باشيد همام از ويژگان درگاه اميرالمومنين(ع) بسيار دوست ميداشت كه غالبا حديث پرهيزگاران در ميان باشد و علي (ع) از بندگان ناب خداوند سخن باز گويد ولي موفق نميشد تا يكروز كه بر تمناي خود پيروز گشت و اميرالمومنين(ع) را واداشت تا لختي از پرهيزگاران صحبت بدارد. اينك... با آنكه پروردگار متعال از پرستش بندگان بي نياز بود و گرد گناهشان نيز بر دامن كبريايش نمي نشست مقرر فرمود بمنظور طي تكامل و تهذيب نفس طاعت و بندگي كنند و از معاصي حتي المقدور بر كنار باشند در جامعه بشر پرهيزگاران گروهي برجسته و ممتازند كه نشانه هايي درخشان و صفاتي ويژه دارند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 19:56  توسط رسول بداقی
|
اخلاق فلیعمل العامل فی ایام مهله ای که دستت میرسد کاری بکن! خداوند متعال برهمه چیز محیط و از اسرار هر کس آگاه است کائنات مقهور اراده اویند و چرخ و فلک سر گشته مشیت و تقدیرش. وی شما را ببازیچه نیافریده و بیهوده نگذاشته است دوران فراغت و تندرستی در زندگی آدامیازد فرصتی است که باید بحد نهایی از آن استفاده شود زیرا که در چمن عمر همیشه بهار نیست و انسان پیوسته جوان و نیرومند نمی ماند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 19:45  توسط رسول بداقی
|
اخلاق من انکر المنکر بالسیف اصاب ستمگر را با شمشیر ادب کنید مردم تبه کاران را می بینند و تبه کاری آن ها را تماشا میکنند اما غالبا از نهضت و آشوبی که لازم است بر ضد کار ناشایست بعمل آید بر کنار و خاموشند. گروهی از پاک سرشتان که شاهد معرکه بیداد هستند قلبا رنج میبردند و زبان آنها نیز از شماتت بیدادگر خاموش نیست ولی بر اصل ضعف نفس و سستی اراده علیه دشمنان خویش نمیجنبید. اینها ازسه خصلت نیکوکه لازمه که آزادمردان است فقط یک خصلت راضایع گذاشته اند ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:49  توسط رسول بداقی
|
فماعدا-ممابدا؟ چه پيش آمد كه پيمان بشكست؟ هنگامي كه جنگ جمل در نخستين سال خلافت علي(ع)برپاشد و طلحه و زبير اهل بصره را بدنبال شتر عايشه بسيج كردند بيش از آغاز حمله اميرالمونين(ع) عبدالله بن عباس را به جانب قواي دشمن فرستاد تا باسران سپاه بصره گفتگو نمايد وبوي چنين فرمود: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:14  توسط رسول بداقی
|
انا جامع لكم امره حادثه عثمان را بر شما گزارش ميدهم من فرمان نداده ام كه آن پير لاغمر اندام و سپيد موي را در خون بكشند ونيز كشندگان وي را از حمله و هجوم باز نداشته ام و دست حمايت بجانب پيشوايي كه بر پيروان خودستم ميكرده پيش نبرده ام. پيداست كه اگر بدستور من خون عثمان ريخته ميشد در شمار كشندگان وي قرار ميگرفتم و در صورتي كه از مسند حكومت و نفوذ خلافت او دفاع ميكردم گفته ميشد: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:12  توسط رسول بداقی
|
انها كف يهوديه هر چه اين دست ببندد استوار نمي ماند مروان حكم كه در حدثه جمل يكي از فرماندهان نيروي بصره بود پس از شكست عايشه بدست سربازان اسير شد ولي اميرالمومنين(ع) دستو داد كه آزادش كنند. پسران پيغمبر(ص) از مروان در حضور پدر شفاعت كردند و باضافه درخواست نمودند كه بيعت مروان تجديد شود ولي اين درخواست پذيرفته نيفتاد و علي(ع) فرمود: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:11  توسط رسول بداقی
|
قاتلكم الله فعلي من اكذب؟ مرگ بر شما باد كه بناروا مرا دروغگو دانيد اي مردم كوفه كه بنامردي و نامردمي نامبرداريد سزاست شما را بدان زن باردار تشبيه كنم كه بار خويش نابهنگام فرو گذارد و شوي خويش بناكامي از دست بدهد و ميراث خويش را بناحق بهره دورترين و بيگانه ترين كسانش باز گرداند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:9  توسط رسول بداقی
|
فقال: ادع عليهم فرمود كه شما را نفرين كنم در آن شب كه سپيده دم جام شهادت نوشيد يك چشم بخواب رفت و سراسيمه بيدار شد و حيرت زده فرمود: مرا خواب كوتاهي در ربود چشم دلم بروي پيغمبر(ص) گشوده گرديد. از دست شما بدو شكايت بردم و ناكاميهاي خويش پيش او باز شمردم. فقلت:يا رسول الله ماذا لقيت من امتك من الاود و اللدد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:7  توسط رسول بداقی
|
والله لا اري اصلا حكم بافساد نفسي بخدا سوگند من از وجدان و شرافت خود چشم نمي پوشم تا بكي با شما مدارا و ملايمت روا دارم و تا كجا اين چنين خسته بدنبال شما راه بسپرم. شتران جواني كه به بيماري جذام مبتلا شوند شتربان را بمدارا و ملايمتي طولاني و خاطر فرسا مبتلا سازند. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:5  توسط رسول بداقی
|
فلقد گان الي حبيبا وي را دوست ميداشتم هنگاميكه محمد بن ابي بكر در مصر بدست سپاه شام كشته شد علي(ع) چنين فرمود: همي خواستم حكومت مصر را به هاشم بن عتبه باز گذارم و سرداري چنان شجاع و آزموده را برسان كوهي پولادين در آن سرزمين بنشانم ولو وليته اياها اگر چنين ميكردم هرگز كشور مصر از دست نميرفت وسپاه عراق در هم نمي شكست لما خلي لهم العرصه ولا انهزهم الفرصه هاشم مردي دلاور و تواناست كه ميدان براي دشمن تهي نگذارد و مرز بروي مهم آسان نگشايد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:3  توسط رسول بداقی
|
احتجوا بالشجره و اضاعوا الثمره در سايه درخت بياسودند و ميوه آن تباه ساختند هنگامي كه حادثه سقيفه بپايان رسيد و خلافت از محل مشروع خود منحرف شديد و گفتند كه:طايفه انصار دعوي حكومت داشتند: منا امير و منكم امير اميرالمومنين(ع) فرمود: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:0  توسط رسول بداقی
|
كونواقوما صيح بهم فانتبهوا چنان باشيد كه بيك فرياد بيدار شويد بپرهيزگاري و تقوي بگرويد و عمر كوتاه خود را با كارهاي بزرگ و سودمند جاويدان داريد.نيكو بنگريد كه در اين دنيا آنچه ميپايد چيست و ناپايدار كدام است و بعد ناپايدار را در راه پايدار فدا سازيد . بسيج سفر كنيد پيش از آنكه طبق بسيج فرو كوبند و با كاروان راه افتيد تا از رهروان سبك سير باز پس نمانيد . ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:58  توسط رسول بداقی
|
ستلقون بعمدي ذلا شاملا و سيفا قاتلا در آينده محكوم به مرگ و ذلت خواهيد بود خوارج عده اي از پرهيز گاران و علماي عراق بوده اند كه در مساله تحكيم دچار اشتباه شده علي(ع) را تكفير كردند چون مشروع نمي دانستند كه عمروبن عاص و ابو موسي باجتهاد خود بر مقدرات مسلمانان حكومت نمايند اميرالمومنين(ع) با اين فرقه در ضمن يك مذاكره مبسوط مي فرمايد: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:56  توسط رسول بداقی
|
رجل البلعوم مردي كه گلوي فراخ دارد از دوران حكومت معاويه و ستمهايي كه از دست وي بر جان ملت اسلام خواهد رفت پيشگويي ميكند تا باشد كه علاج واقعه قبل از وقوع صورت گيرد و مسلمانان از غلبه بني اميه ايمن بمانند: من از ميان شما خواهم رفت و بخداوند بزرگ و مهربان خود باز خواهم گشت و شما خواهيد ماند و حوادثي شگرف و شگفت انگيز خواهيد ديد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:53  توسط رسول بداقی
|
لو كناتاتي ما آتيتم ما قام للذين عمود ما در زندگي سربازي همچون شما تن آسان نبوده ايم در آن موقع كه سرباز بوده ايم و پرچم كم پهناي اسلام بر بالاي سرما سايه ميافكند و بهمدوشي چند تن از پيروان پاكدامن و جوانان پاكيزه راي در مقابل حملات جهل و بت پرستي جهاد ميكرديم بياد دارم كه هدف مقدس خويش را بالاتر از هر چيز عزيزتر از هر كس مي شمردم و همي خواستم كه جهاني در راه و مسلك عقيده ام قرباني شود. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:51  توسط رسول بداقی
|
رووا السيوف من الدماء ترووا من الماء شمشيرها را از خون سيراب كنيد تا از آب سيراب شويد لشكر شام پيش دستي كرده بودند شط فرات بدست دشمن افتاده و ارتش عراق تشنه مانده بود. اميرالمومنين(ع) به نيروي دلاورش چنين گفت: سرباز در جبهه مرگ و افتخار چنين كند وفرصت را در باريكترين لحظاتش غنيمت شمارد. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:49  توسط رسول بداقی
|
وقد رايت ان اقطع هذه النطفه اين نهر سرشار را زير فرمان گيرم در آن موقمع كه طليعه خونين شفق حاشيه افق را برنگ گل سرخ در مي آورد تا آن هنگام كه موج ظلمت اين نقش بديع را در غرقاب شب فرو ميبرد من لب بستايش تو ميگشايم و زبان بنام تو ميگردانم. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:47  توسط رسول بداقی
|
وهي حلوه خضراء وه كه چه سبز و شيرين است! خداوندا از رحمت تو نوميد نيستيم و به رحمت تو چشم طمع داريم. تو بخشايش كني آنچنانكه ريشه ياس از قلب ها برافكني و روزي رساني تا پايه اي كه كس را محروم نگذاري از عبادت تو سر نپيچيم و انعام ترا خوار نشماريم و بلطف و نوازش تو خرسند باشيم . ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:45  توسط رسول بداقی
|
فعل فعل الساده و فر فرار العبيد بلند نظر بود ولي به پستي گراييد مصقله پسر هبيره شيباني اسيران بني ناجيه را از سردار ساخت ولي نتوانست بهاي آنان را بپردازد نيمه شب رخت سفر بربست و بجانب معاويه گريخت درباره وي فرمايد: ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:44  توسط رسول بداقی
|
فلم ارلي الا القتال او الكفر يا نبرد بايد كرد و يا از فرمان خداي سر برتافت در آغاز خلافت علي(ع) و زمزمه مخالفت معاويه جريربن عبدالله بجلي سردار معروف معراق ماموريت يافت كه با اهل شام از طرف اميرالمومنين(ع) بگفتگو پردازد و تا آنجا كه ممكن است از پيش آمدهاي ناگوار داخلي جلوگيري كند جرير در دمشق اقامت گزيد و معاويه پاسخ وي را بامروز و فردا ميانداخت تا بتواند در طول اين مدت طولاني قواي خود را بسيج و تجهيز كند اين خطابه را علي(ع) درباره جرير ايراد كرده است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:41  توسط رسول بداقی
|
فلم ارلي الا القتال او الكفر يا نبرد بايد كرد و يا از فرمان خداي سر برتافت در آغاز خلافت علي(ع) و زمزمه مخالفت معاويه جريربن عبدالله بجلي سردار معروف معراق ماموريت يافت كه با اهل شام از طرف اميرالمومنين(ع) بگفتگو پردازد و تا آنجا كه ممكن است از پيش آمدهاي ناگوار داخلي جلوگيري كند جرير در دمشق اقامت گزيد و معاويه پاسخ وي را بامروز و فردا ميانداخت تا بتواند در طول اين مدت طولاني قواي خود را بسيج و تجهيز كند اين خطابه را علي(ع) درباره جرير ايراد كرده است. ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:35  توسط رسول بداقی
|
كلمه حق يراد بها الباطل حق ميگويند و ناحق ميخواهند هنگامي كه يكي از افسران خوارج شعار لاحكم الالله را بفرياد گوشزد كرد اميرالمومنين(ع) چنين فرمود: آري حكم و حكومت ويژه پروردگار بزرگ است ولي شما از اين حق گويي جز ناحق انديشه ديگري نداريد درست است كه قرآن مجيد را در اختلافات مسلمانان حكومت مطلق باشد ولي آيا به تنها كتابي كه از لختي سپيدي و سياهي افزون نباشد و سخن نگويد و برهان نياورد ميتوان اكتفا كرد؟ ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:34  توسط رسول بداقی
|
لا حكم الالله حكومت ويژه خداوند است ماجراي تحكيم يكي از حوادث بزرگ قرن اول هجرت و پديد آورنده فرقه خوارج در ديانت اسلام است. مقرر شده بود جنگ صفين با حكومت دو نماينده كه از جانب نيروي عراق و سپاه شام انتخاب ميشوند به صلح انجامد و اين دو تن نيز مطابق متن قرآن وظيفه خطير خويش را انجام دهند اتفاقا عمروبن عاص نماينده شام ابو موسي اشعري برگزيده عراق را فريب داد و در لشگر اميرالمومنين(ع) توليد اختلاف كرد و گروهي از پرهيزگاران و اعيان كوفه و بصره بنام اينكه علي(ع) و معاويه برضد قانون اسلام حكومت كرده اند ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:32  توسط رسول بداقی
|
فروا الي الله هم بجانب خداي بگريزيد بدو خبر رسيد كه يسر بن ارطاه امير لشگر شام بر يمن حمله برده و بقتل و غارت پرداخته و افراد غير مسلح را هدف تعرض مسلحانه خود قرار داده است دلتنگ و خشمناك بر منبر برآمده چنين فرمود: اين شهرستان كوفه است كه يكدم بدست گيرم و يكدم از دست فرو گذارم و تنها با اين محيط كم پهنا و مردم نافرمان بتوانم منافع كشورهاي اسلام را حفظ كنم و جان مسلمانان را از خطر تعرض بدور دارم!! ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:30  توسط رسول بداقی
|
ثم نفخ فيها من روحه فتمثلت انسانا جان خويش را در او بدميد و بدو مقام انسانيت بخشيد هنگامي كه دست آفرينش با مشتي خاك و اندكي آب صورت بديع آدم را ترسيم فرمود جان خويش را در كالبد وي بدميد تا بخود بجنبيد و بخود بينديشيد سرشتي شگفت انگيز از كارگاه خلقت بصورت انسان بدر آمد كه با عواطف مختلف و احساسات ناسازش زشت ترين و زيباترين و پاكترين و ناپاكترين موجودات باشد و بر عوامل طبيعت پيروز ومسلط گردد. تا اين موقع فرشتگان آسمان كه در نور و نعمت بهشت آشيان داشتند خويش را اشرف مخلوقات ميشناختند و آفرينش را باوجود خود كامل و تمام ميدانستند. پيكر خاك آلود آدم در صومعه ملكوت اعلي نهاده شد وپروردگار متعال فرمان داد كه آن پيشاني هاي روشن و فروزان در برابر اين عنصر تيره و افسرده تعلامت سجود فرود آيد و فرشتگان سپيد پوش و پاكدامن موجودي سياه رنگ و سيه بخت را در قبله عبادت خود قرار دهند . اهريمن خيره سر دهان بناهنجار گشود و سر ناسازگاري در پيش گرفت. خداوندا! آيا چه مصلحت است كه نور در امواج ظلمت نابود گردد و آتش سوزان بخاك افسرده اخترام گزارد؟ ولي آدم سر برداشت و در پرستشگاه فرشتگان لب به سخن باز كرد و حديث عشق و فضيلت بميان آورد نام دلبر باز گفت و راز دلبري ابراز داشت در اين موقع فرشتگان بحكمت جهان آفرين تسليم شدند و آدم را با طبيعت مرموزي بشناختند ولي اهريمن از پيشگاه قدس و قرب مطرود گرديد و به لعنت جاويد كيفر شد. در باغ بهشت خانه كن و همسر خويش را بآغوش گير و بافسون شيطان گوش مكن و انديشه هاس ناروا در مغز خود روا مدار دست بدين درخت مياويز و از ميوه آن شيرين كام مباش چون بيم آنست كه آشفته و فريفته گردي اما چه زود كه عنصر بشري سر نافرماني گرفت و بدين نتيجه رسيد كه از حريم كبريا رانده و بدوري بهشت زيبا و دلاراي خداوند دچار شد. جهان پديد آمد و جهانيان پديد آمدند نسل آدم فزوني يافت خانواده ها تشكيل شدند . آهسته آهسته نژادها و خونها رنگي ويژه گرفت و نشاني ويژه بر خود بست دوره وحدت بسر رسيد و پيوند يگانگي و اتفاق از هم بگسست عهدها بشكستند و رشته وفا بدريدند قهر بر جاي مهر قرار گرفت و در محيط آرام صلح و فضاي آسوده آشتي و آشنايي غريو جنگ در افتاد غريزه شهوت خواستني ها بخواست و عاطفه مخوف غضب بر ضد دوستي و مهرباني همچون جهنم زبانه زد و شعله كشيد. مصلحت اين بود كه در ظلماتي بدين خيرگي و انبوهي مشعلي آسماني بدرخشيد و چراغ هدايت فرا راه گمشدگان قرار گيرد لذا پيامبران پاك بر انگيخته شدند و آيين انسانيت تدوين كردند و قانون اجتماع بنوشتند. اينان بر اسرار ابديت امانت داشتند ودر ميان امت امامت يافتند و با خوي هاي اهزيمني و انديشه ها دوزخي اقوام به مبارزه و جهاد پرداختند و تا آنجا به فداكاري و جان فشاني ادامه دادند كه خداوند را از خود خرسند وبندگان خداي را به ممعمالم حق و حقيقت آشنا ساختند. چه نامرد مردمي بوده اند آنان كه از راهبري و راهنموني پيشوايان خويش سود نبردندو نعمت خداي را از ياد بستردند. نابخرادان همچنان در تيرگي جهل بماندند و با گذشت روزگار و سير تاريخ عاقبت ره بسر منزل مقصود نيافتند. هرگز روي زمين از وجود آيتي آسماني خالي نباشد و رهروان انسانيت يك لحظه از راهنمايي جاني پاكتر و فكري روشنتر و چشمي دوربين تر بي نياز نمانند. شايد شمار اينان بسيار اندك آيد ولي نبرويشان هرگز شكست نپذيرد. آن جان مجسم و نفس كامل كه براهبري ملت ها و نژادها بر پاي خيزد در انجام وظيفه دشوارش رنج ها برد و سختي ها كشد وي را دروغگو و خود خواه و نامجو خوانند و بر دامن پاكش سيل تهمت فرو ريزند اما اين تهمت ها و تكذيب ها بيهوده ماند زيرا نه بآنان سود رساند و نه باين زيان وارد آورد.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:26  توسط رسول بداقی
|
و خلف فيكم كتاب ربكم كتاب خدا يادگار اوست اينك فرآن مجيد است كه بنام محمد(ص) و اسلام در پيش روي ما قرار دارد و چراغ فروزاني است كه در ظلمات جهل گم گشتگان را راهبري كند. در اين نظام متين و ناموس شريف كژي و كاستي نيست حلال را بيان كند و حرام را برشمارد از واجبات گويد و سخن در حقايق احكام راند. ناسخ را از منسوخ ويژه را از ناويژه باز نمايد و كلام الهي باز خواند. يكره بداستانهاي باستان پردازد و از گمشدگان قرون و اعصار حكايت كند حديث فرسوده ملوك و قرمانرواياني را كه چندي بر جهان خداوند بوده اند و در عين كاميابي بناكامي از جهان رخت بر بسته اند تازه سازد و جمله ها را با شهادت تاريخ و پندهاي عبرت انگيز بياميزد و غفلت زدگان را از مستي لذت ها و روياي جهل بهوش آورد. به دردهاي بيدرمان زندگي دارو بخشد و بر جراحت هاي مهلك قلب مرهم شفا گذارد. قرآن از همه در سخن گفت تا آنجا كه كلمه اي ناگفته نگذاشت و گذشته ها را بياد آورد چندانكه حادثه اي را فراموش ننمود و آينده مرموز بشريت را به سعادت و سلامت تضمين كرد در صورتيكه فرمان وي را بپذيرند و راه خوشبختي را از وي بجويند.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 17:22  توسط رسول بداقی
|
وصل علي محمد بر روان محمد آفرين باد خداوندا بر آفريدگان خود منت نهادي و ظلمتكده جهان را با فروغ هدايت خويش روشن ساختي. در جامعه اي كه هر دسته دست تمنا و هوس پيش آورد و هر كس دستخوش عواطف خود باشد و عنان زندگي در اختيار احساسات گذارد تيرگي نفاق و فساد از چهار جانب همچون ابرهاي متراكم بهار برخيزد و بر بام آن اجتماع سنگ تفرقه و وحشت ببارد و نظام تعاون وتمدن را از هم بگسلاندغير ناكل عن قدم ولاواه في عزم
از راي خود باز نميگشت و بر اراده خويش استوار بود در اين خطبه امير المومنين (ع)دستور ميفرمايد كه پيامبر عزيز را چكونه بايد درود فرستاد و تقدس كرد .
انتم علي شردين في شردار با روشي نكوهيده در سرايي ناپسند در آن موقع كه پرچم عالي اسلام با دست پيشواي محبوب ما محمد(ص) در ريگزار حجاز بر افراشته شد و مكتب عشق و عفت و مساوات و عدالت در اين صحراي تفتيده بروي قومي خشن و آدمخوار گشوده گرديد شما يكتاپرست و نيكومنش نبوديد شما در برابر مجسمه هايي ساخته از سنگ و چوب زانو ميرديد و مخلوق خويش را پرستش ميكرديد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 1:24  توسط رسول بداقی
|
|
|