تبليغاتX
نهج البلاغه / راه روشـــن - 19- هر چه اين دست ببندد استوار نمي ماند (حوادث)

انها كف يهوديه

هر چه اين دست ببندد استوار نمي ماند

مروان حكم كه در حدثه جمل يكي از فرماندهان نيروي بصره بود پس از شكست عايشه بدست سربازان اسير شد ولي اميرالمومنين(ع) دستو داد كه آزادش كنند.

پسران پيغمبر(ص) از مروان در حضور پدر شفاعت كردند و باضافه درخواست نمودند كه بيعت مروان تجديد شود ولي اين درخواست پذيرفته نيفتاد و علي(ع) فرمود:

مگر اين همان مروان نيست كه در مدينه با من بيعت كرد و پنجه مرا بنام يك پيمان جاويد و ناشكستني بمشت گرفت؟! هنگاميكه عثمان كشته شد ودربار وي درهم فروريخت مروان در برابر من زانو برزمين گذاشت و در پناه من از چنگال انتقامجوي ملت ايمن ماند.

چه زود كه ان عهد مقدس را بزير پاي نهاد وبا همان دست كه مديون بيعت من بود بروي من شمشير مخالفت بر آهيخت لا حاجه لي في بيعته مرا ديگر به پيمان سست وي نيازي نباشد چون دست او به دست يهودان سوداگر و دوره گرد ميماند كه همه بدزدي و دروغ آلوده و همه بنيرنگ و تزوير مشهورند.

اگر هم اكنون دست بدست من سايد و بهمراهي من سوگند ياد كند فردا كه اندكي اطمينان و آسايش يافت آن كند كه در پاي شتري ناچيز كرده است.

آري او را هم روزگاري نوبت فرمانروايي باشد و دمي كه بسيار زود و كوتاه گذرد بر مسند خلافت تكيه نمايد.

سگ را بنگريد كه چگونه در يك چشم زدن بيني خود را بليسد و بدانيد مدت اين حكومت هم بيش از يك زبان زدن سگ بطول نينجاميدولي از دامن وي چهار پسر برخيزند كه بچهار قوچ جنگي شبيه تر باشند.

وهو ابو الاكباش الاربعه .

خداي مهربان بر امت محمد(ص) ترحم كند! در آن عصر كه اين قوچها يكي بعد از ديگري زمام امور بمشت گيرند و روزگاري همرنگ خود در عالم اسلام بوجود آورند.

مروان بنام خونخواهي عثمان از عهد خود بازگشته در صورتيكه پيشينه مقدس و مشعشع من در اسلام دامنم را از آلايش اين تهمت پاك كند و حق را آشكار سازد.

شما بهتر ميدانيد و بني اميه مرا نيكو شناسند كه زبان من گوياترين و مطمئن ترين مفسر قرآن است و خداوند با منطق من حق را از باطل هويدا دارد و با راهنمايي من راه را از بيراهه آشكار فرمايد آن منم كه با ناشايسته ها بمبارزه برخيزم و حيرت زدگان را از حيرت بدر آورم.

من در انجام وظيفه خلافت از عثمان سزاوارتر بودم ولي بپاس حرمت اسلام وشرافت خون مسلمانان دست بر روي دست نهادم و حق خود را بديگران گذاشتم.

نگريستم كه اگر پرخاش كنم در ملت اسلام اختلاف پديد آيد و اگر خاموش نشينم بتنهايي ستم كشم من اين ستم را بخاطر آزادي ستمگران و ارضاي شهوت آنان نپذيرفتم بلكه در راه امنيت خانواده ها و آرامش شهرها از خويش و حق خويش چشم پوشيدم.

من گذشت كردم تا ببهانه خلافت كينه هاي جاهليت با شعله هاي جهنمي خود آتش نفاق نيفروزد و آيات مقدس قرآن را نسوزد.

اين زرق و برقها كوچكتر است از آنكه علي را فريب دهد و در نتيجه از هدف مقدس و محترمش باز دارد و لم يكن فيها جور الا علي خاصه و من اين جور را با رضايت خاطر قبول كردم ولي بايد دانست كه:

علي كتاب الله تعرض المثال و مافي الصدور تجازي العباد.

آري بر كتاب خداوند زشتي ها و زيباييها عرضه شود و كردارها برستاخيز با ميزان عدالت سنجيده گردد و بهشت و دوزخ را در سينه هاي پاك و ناپاك برانگيزانند.

 

مگر اين همان مروان نيست كه در مدينه با من بيعت كرد و پنجه مرا بنام يك پيمان جاويد و ناشكستني بمشت گرفت؟! هنگاميكه عثمان كشته شد ودربار وي درهم فروريخت مروان در برابر من زانو برزمين گذاشت و در پناه من از چنگال انتقامجوي ملت ايمن ماند.

چه زود كه ان عهد مقدس را بزير پاي نهاد وبا همان دست كه مديون بيعت من بود بروي من شمشير مخالفت بر آهيخت لا حاجه لي في بيعته مرا ديگر به پيمان سست وي نيازي نباشد چون دست او به دست يهودان سوداگر و دوره گرد ميماند كه همه بدزدي و دروغ آلوده و همه بنيرنگ و تزوير مشهورند.

اگر هم اكنون دست بدست من سايد و بهمراهي من سوگند ياد كند فردا كه اندكي اطمينان و آسايش يافت آن كند كه در پاي شتري ناچيز كرده است.

آري او را هم روزگاري نوبت فرمانروايي باشد و دمي كه بسيار زود و كوتاه گذرد بر مسند خلافت تكيه نمايد.

سگ را بنگريد كه چگونه در يك چشم زدن بيني خود را بليسد و بدانيد مدت اين حكومت هم بيش از يك زبان زدن سگ بطول نينجاميدولي از دامن وي چهار پسر برخيزند كه بچهار قوچ جنگي شبيه تر باشند.

وهو ابو الاكباش الاربعه .

خداي مهربان بر امت محمد(ص) ترحم كند! در آن عصر كه اين قوچها يكي بعد از ديگري زمام امور بمشت گيرند و روزگاري همرنگ خود در عالم اسلام بوجود آورند.

مروان بنام خونخواهي عثمان از عهد خود بازگشته در صورتيكه پيشينه مقدس و مشعشع من در اسلام دامنم را از آلايش اين تهمت پاك كند و حق را آشكار سازد.

شما بهتر ميدانيد و بني اميه مرا نيكو شناسند كه زبان من گوياترين و مطمئن ترين مفسر قرآن است و خداوند با منطق من حق را از باطل هويدا دارد و با راهنمايي من راه را از بيراهه آشكار فرمايد آن منم كه با ناشايسته ها بمبارزه برخيزم و حيرت زدگان را از حيرت بدر آورم.

من در انجام وظيفه خلافت از عثمان سزاوارتر بودم ولي بپاس حرمت اسلام وشرافت خون مسلمانان دست بر روي دست نهادم و حق خود را بديگران گذاشتم.

نگريستم كه اگر پرخاش كنم در ملت اسلام اختلاف پديد آيد و اگر خاموش نشينم بتنهايي ستم كشم من اين ستم را بخاطر آزادي ستمگران و ارضاي شهوت آنان نپذيرفتم بلكه در راه امنيت خانواده ها و آرامش شهرها از خويش و حق خويش چشم پوشيدم.

من گذشت كردم تا ببهانه خلافت كينه هاي جاهليت با شعله هاي جهنمي خود آتش نفاق نيفروزد و آيات مقدس قرآن را نسوزد.

اين زرق و برقها كوچكتر است از آنكه علي را فريب دهد و در نتيجه از هدف مقدس و محترمش باز دارد و لم يكن فيها جور الا علي خاصه و من اين جور را با رضايت خاطر قبول كردم ولي بايد دانست كه:

علي كتاب الله تعرض المثال و مافي الصدور تجازي العباد.

آري بر كتاب خداوند زشتي ها و زيباييها عرضه شود و كردارها برستاخيز با ميزان عدالت سنجيده گردد و بهشت و دوزخ را در سينه هاي پاك و ناپاك برانگيزانند.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 18:11  توسط رسول بداقی  |